آرشيو ماهانه: فوریه 2008

ایران، سرای امید

خواستم شمایی از آنچه بر کاروان گذشت ترسیم کنم که نشد.
خواستم قطره از دریای عاشورا را ترسیم کنم که نشد.

خلاصه که روزهای بد و سختی بود. مالک باشی و نباشی. صرفاً به سبب ملیت هر آن‌چه که بخواهند به تو بگویند. مالکیتت زیر سؤال برود.
که چه؟ با کشورت مشکل داریم.
از عدم تمدید دامنه صارو می گویم. و بسیاری دیگر از دامنه ها که تمدید نمی شد. جرممان هم ایرانی بودنمان بود. نمی خوام ناخن با زخم تاریخ بزنم. از آینده هم نمی خواهم بگویم. فقط این که بر ما و این آب و خاک چه گذشته و چه خواهد گذشت.

یاد تصنیف ای ایران استاد افتادم. همونی که به مناسبت همین روزها ساخته و خونده شد:

ایران ای سرای امید
بر بامت سپیده دمید
بنگر کزین ره پر خون
خورشیدی خجسته رسید
اگر چه دلها پر خون است
شکوه شادی افزون است
سپیده ما گلگون است
که دست دشمن در خون است
ای ایران غمت مرساد
جاویدان شکوه تو باد
راه ما راه حق راه بهروزی است
اتحاد اتحاد رمز پیروزی است
صلح و آزادی جاودانه در همه جهان خوش باد یادگار خون عاشقان،
ای بهار تازه جاودان در این چمن شکفته باد.

اللهم صل علی ولی امرک القائم المؤمل و العدل المنتظر و حفه بملائکتک المقربین و ایده بروح القدس یا رب العالمین