آرشيو ماهانه: ژوئن 2008

خیال ابرو

روزی که دلم خیال ابروی تو بست
وز ناز به من نمودی آن نرگس مست

تیری ز کمان خانه ابروی تو جست
در سینه‌ی من تا پروسوفار نشست

اللهم صل علی ولی امرک القائم المؤمل و العدل المنتظر و حفه بملائکتک المقربین و ایده بروح القدس یا رب العالمین

مرغ سحر ناله سر کن

 انا لله و انا الیه راجعون

ارتحال ملکوتی حضرت آیت الله سید محمد رضا حسینی شیرازی اعلی الله درجاته فرزند مرحوم حضرت آیت الله العظمی سید محمد شیرازی اعلی الله درجاته را به ساحت مقدس امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف و حضرت آیت الله العظمی سید صادق حسینی شیرازی دام ظله و مراجع عظام و حوزه های علمیه تسلیت عرض می نمایم. 

مرغ سحر ناله سر کن
داغ مرا تازه‌تر کن
زآه شرربار این قفس را
برشکن و زیر و زبر کن
بلبل پربسته! ز کنج قفس درآ
نغمه‌ی آزادی نوع بشر سرا
وز نفسی عرصه‌ی این خاک توده را
پر شرر کن
ظلم ظالم، جور صیاد
آشیانم داده بر باد
ای خدا! ای فلک! ای طبیعت!
شام تاریک ما را سحر کن
نوبهار است، گل به بار است
ابر چشمم ژاله‌بار است
این قفس چون دلم تنگ و تار است
شعله فکن در قفس، ای آه آتشین!
دست طبیعت! گل عمر مرا مچین
جانب عاشق، نگه ای تازه گل! از این
بیشتر کن
مرغ بیدل! شرح هجران مختصر، مختصر، مختصر کن
عمر حقیقت به سر شد
عهد و وفا پی‌سپر شد
ناله‌ی عاشق، ناز معشوق
هر دو دروغ و بی‌اثر شد
راستی و مهر و محبت فسانه شد
قول و شرافت همگی از میانه شد
از پی دزدی وطن و دین بهانه شد
دیده تر شد
ظلم مالک، جور ارباب
زارع از غم گشته بی‌تاب
ساغر اغنیا پر می ناب
جام ما پر ز خون جگر شد
ای دل تنگ! ناله سر کن
از قویدستان حذر کن
از مساوات صرفنظر کن
ساقی گلچهره! بده آب آتشین
پرده‌ی دلکش بزن، ای یار دلنشین!
ناله برآر از قفس، ای بلبل حزین!
کز غم تو، سینه‌ی من پرشرر شد
کز غم تو سینه‌ی من پرشرر، پرشرر، پرشرر شد

اللهم صل علی ولی امرک القائم المؤمل و العدل المنتظر و حفه بملائکتک المقربین و ایده بروح القدس یا رب العالمین

حدیث من

راه گم کردم، چه باشد گر به راه آری مرا
رحمتی بر من کنی واندر پناه آری مرا

می نهد هر ساعتی بر خاطرم باری چو کوه
خوف آن ساعت که با روی چو کاه آری مرا

راه باریک است و شب تاریک، پیش خود مگر
با فروغ نور آن روی چو ماه آری مرا

رحمتی داری که بر ذرّات عالم تافته است
با چنان رحمت عجب گر در گناه آری مرا

شد جهان در چشم من چون چاه تاریک از فزع
چشم آن دارم که بر بالای چاه آری مرا

دفتر کردارم آن ساعت که گویی: باز کن
از خجالت پیش خود در آه آه آری مرا

اسب خیرم لاغر است و خنجر کردار کُند
آن نمی ارزم که در قلب سپاه آری مرا

لاف یکتایی زدم چندان که زیر بار عُجب
بیم آنستم که با پشت دوتاه آری مرا

هر زمان از شرم تقصیری که کردم در عمل
همچو کشتی زآب چشم اندر شناه آری مرا

خاطرم تیره است و تدبیرم کژ و کارم تباه
با چنین سرمایه کی در پیشگاه آری مرا

گر حدیث من به قدر جرم من خواهی نوشت
همچو روی نامه با روی سیاه آری مرا

اللهم صل علی ولی امرک القائم المؤمل و العدل المنتظر و حفه بملائکتک المقربین و ایده بروح القدس یا رب العالمین