مهر ۲۹م, ۱۳۸۸ - ۴:۳۷ بعد از ظهر
|
نام ترانه: ریحة الحبایب
خواننده: عمرو دیاب
آلبوم: لیلی نهاری – ۲۰۰۴
شماره ترجمه: ۳۵۲
—[دانلود ترانه]—
ریحة الحبایب
هر چه از محبوب رسد
أی حاجه تیجی من ریحت الحبایب
هر آن چه که از محبوب رسد
بتطمن قلبی اللی مشغول عاللی غایب
به من درباره کسی که رفته است اطمینان می دهد
کلمتین یتقالو منه و لا عنه
دو واژه از خود او یا درباره او
یطمن قلبی اللی مشغول عاللی غایب
به قلب نگران من درباره او اطمینان می دهد
لسه سامع کل کلمه قالها لیه
من هنوز هر واژه ای که به من گفت را می شنوم
لسه شایفه زی ما یکون بین ادیه
هنوز او را می بینم چنان که در آغوش من است
آه یا شوق خلیک بقى حنین علیه
آه ای شور و دلتنگی، لطفا با من مدارا کن
وریحلی قلبی اللی مشغول عاللی غایب
و بر قلب نگران من برای او آسان بگیر
عایشه أشواقنا الوفیه فیه وفی
احساس شور وفاگونه ی ما در درون من و او زنده است
اسأل من بعید لبیعد یسأل علیه
من از این فاصله دور درباره و می پرسم و او از من
دلی زیه مس کتیر فالدنیا دیه
مردم زیادی در این دنیا او را دوست ندارند
دنا قلبی والله مشتاق لأغلى الحبایب
به خدا سوگند که قلب من دلتنگ با ارزش ترین معشوق است
|
مهر ۲۹م, ۱۳۸۸ - ۴:۳۳ بعد از ظهر
|
نام ترانه: ایه بس اللى رماک
خواننده: عمرو دیاب
آلبوم: حبیبی – ۱۹۹۱
شماره ترجمه: ۳۵۱
—[دانلود ترانه]—
ایه بس اللى رماک
چه چیزی باعث شده است
ایه بس اللى رماک تعشق تانى یا قلبى
چه چیزی باعث شده است که تو دوباره عاشق شوی ای قلب من
ایه اعمل ایه ویاک مبتقدرش تخبى
من با تو چه کنم، تو نمی توانی هیچ چیزی را پنهان کنی
بعد ما قولنا خلاص من الاشواق ارتاحنا
پس از این که گفتیم بالاخره از دلتنگی درآمدیم
جانا فى وسط الناس رمش عنیها جراحنا
و در میان جمعیت آمد و چشمانش ما را آزار داد
فجأه لقیتک عاشق عاشق طب وانا ایه ذنبى
ناگهان تو را عاشق یافتم، گناه من چیست، چه می توانم بکنم
یاما ایام و سنین عدت و لا حبینا
سالها و روزهای بسیاری گذشت و ما هرگز عاشق نبودیم
نصبح کدة عاشقین و تسهر لیالینا
اما روزی بیدار شدیم و خود را عاشق یافتیم و دیگر شبها نخوابیدیم
ترجع تانی اللهفة و الاشواق تلعب بی
و دوباره شور و شوق و دلتنگی با او بازی می کرد
|
مهر ۲۸م, ۱۳۸۸ - ۱۲:۵۸ قبل از ظهر
|
یاد ایامی که در گلشن فغانی داشتم
در میان لاله و گل آشیانی داشتم
گرد آن شمع طرب میسوختم پروانهوار
پای آن سرو روان، اشک روانی داشتم
آتشم بر جان ولی از شکوه لب خاموش بود
عشق را از اشک حسرت ترجمانی داشتم
چون سرشک از شوق بودم خاکبوس درگهی
چون غبار از شوق، سر بر آستانی داشتم
در خزان با سرو و نسرینم بهاری تازه بود
در زمین با ماه و پروین، آسمانی داشتم
درد بیعشقی ز جانم برده طاقت
ورنه من داشتم آرام تا آرام جانی داشتم
بلبل طبعم کنون باشد ز تنهایی خموش
نغمهها بودی مرا تا همزبانی داشتم
|