آرشيو موضوعي: ترانه هاي ام كلثوم

ام کلثوم … اغانی منفرده … یا لیلة العید

نام ترانه: یا لیلة العید
خواننده: ام کلثوم
آلبوم: اغانی منفرده
شماره ترجمه: ۱۱۷۵

یا لیلة العید
آه شب عید

یا لیلة العید أنستینا و جددت الأمل فینا
یا لیلة العید هلالک هل لعینینا فرحنا له وغنینا
و قلنا السعد حا یجینا
على قدومک یا لیلة العید
آه شب عید، چشممان را روشن و امید را در دلهایمان زنده کردی
آه شب عید ماه تو در برابر چشمانمان پدیدار شد و ما را سرشار از شادی و ترانه کرد
و ما گفتیم که خوشبختی به ما رسیده است
با آمدن تو ای شب عید

جمعتی الأنس ع الخلان ودار الکأس ع الندمان
وغنى الطیر على الأغصان
یحیی الفجر لیلة العید
تو همه دوستان نزدیک را دور هم جمع کردی و جام بین دوستان رد و بدل شد
و پرندگان تا شب عید به صبح برسد ترانه خواندند

حبیبی مرکبه تجرى وروحی بالنسیم تسرى
قولوا له یا جمیل بدری
حرام النوم فی لیلة العید
تا وقتی عشق من مثل بادبان کشتی میمونه، روح من با باد سفر میکنه
بهش بگو ای ماه زیبای من
خواب تو شب عید حرام شده

یا نیلنا میتک سکر و زرعک فی الغیطان نور
تعیش یا نیل و نتهنا
و نحیی لک لیالی العید
آه نیل، آبهای تو زیباست و نورت همه سرزمین رو فرا گرفته
ای کاش همیشه زنده باشی ای نیل
و شبهای عید زیادی رو تجربه کنی

ام کلثوم … اغانی منفرده … دارت الایام

نام ترانه: دارت الایام
خواننده: ام کلثوم
آلبوم: اغانی منفرده
شماره ترجمه: ۱۱۶۳

دارت الایام
روزها گذشتند

و دارت الأیام و مرت الأیام
ما بین بعاد وخصام
وقابلته نسیت انی خصمته
ونسیت اللیل اللی سهرته
وسامحت عذاب قلبی وحیرته
ما اعرفش ازای ازای ازای انا کلمته
ما اقدرش على بعد حبیبی
انا لیه مین انا لیه مین الا حبیبی
روزها گذشتند و تکرار شدند
نه یکدیگر را دیدیم و نه با هم صحبت کردیم
سپس او را دیدم و فراموش کردم که با او صحبت نکرده ام
شبهای بیخوابیم را فراموش کردم
او را به خاطر زخمهایی که به قلبم نشانده بود و با دلم بازی کرده بود بخشیدم
نمیدانم چگونه دوباره با او صحبت کردم
مگر جز عشقم چه کسی را دارم؟

قابلنی والأشواق فی عنیه
سلم
سلم وخد ایدی فی ایدیه
وهمس لی قالی الحق علیه
نسیت ساعتها بعدنا لیه
فین دموعی للی ما نامت لیالی
بابتسامه من عیونوا نسهالی
امر عذاب واحلى عذاب
عذاب الحب عذاب الحب للأحباب
ما اقدرتش اصبر یوم على بعده
ده الصبر عایز عایز صبر لوحده
با شوری وصف ناشدنی مرا دید
و سلام کرد
سلام کرد و دستانم را در دستانش گرفت
و اقرار کرد که اشتباه کردم
چرا زمانی را که جدا از هم بودیم فراموش کردم
کجاست اشکهایم شبهای بیداری من
با چشمانی که میخندید همه اینها را از ذهن من برد
گونه ای از رنج و عذاب، شیرینترین آن
رنجی از عشق، رنجی از عشق برای عشاق
دوریش را حتی برای یک روز هم نمیتوانم تحمل کنم
این صبر صبوری میخواهد

وصفولی الصبر
لقیته خیال وکلام فی الحب
یا دوب یا دوب ینقال
واهرب من قلبی اروح على فین
لیالینا الحلوة فی کل مکان
ملیناها حب احنا الأثنین
وملینا الدنیا امل
امل وحنان
عینی عینی على العاشقین
حیارى مظلومین
عالصبر مش قادرین
برای من توضیح بده که صبر چیست
من صبر را افسانه و توهمی در عشق میبینم
حتی به سختی میتوان به زبان آورد
چطور میتوانم صبور باشم
شبهای زیبایی که همه جا عاشقانه و در کنار هم میگذراندیم
دنیا را سرشار از امید میکردیم
امید و محبت
خدا همه آنهایی که عاشق هستند را خوشبخت کند
آنها که سرگشته و حیران و مظلومند
و نمیتوانند صبوری کنند

ودارت الأیام
ومرت الأیام
وهل الفجر بعد الهجر
بلونه الوردی بیصبح
ونور الصبح صحى الفرح
وقال للحب قوم نفرح
من فرحتی فرحتی تهت مع الفرحه
من فرحتی فرحتی لا بنام ولا بصحى
ولقیتنی معاک بعیش معاک بعیش فی ربیع
ما فیش کده ما فیش کده ما فیش کده بین شوق ما ینتهیش
وشوق وشوق وشوق ثانی ابتدى
روزها گذشتند و تکرار شدند
و سپیده دم ناگهان پس از دوری دمید
با رنگهای گلگون
و نوری که برای من شادی به ارمغان می آورد
و به عشق من میگفت که برخیز و شاد باش
برای شادی من، از نشاطی که از دست داده بودم
و خودم را با تو در گذران بهاری از زندگی پیدا کردم
هیچ چیز مانند این نیست
هیچ چیز مانند عشقی بی انتها نیست
یک عشق، یک عشق، عشقی که دوباره متولد میشود

ام کلثوم … اغانی منفرده … الف لیله و لیله

نام ترانه: الف لیله و لیله
خواننده: ام کلثوم
آلبوم: اغانی منفرده
شماره ترجمه: ۱۱۶۲

الف لیله و لیله
هزار و یک شب

یا حبیبی اللیل وسماه ونجومه وقمره وسهره
عشق من، شب و آسمان و ستاره و ماه و شب زنده داری

وإنت وأنا یا حبیبی أنا یا حیاتی أنا
تو و من، عشق من، زندگی من

کلنا فی الحب سوا والهوى آه منه الهوى
هر کدام از ما در عشقی جدا هستیم و عشق، آه از عشق

سهران الهوى یسقینا الهنا ویقول بالهنا
عشق شب زنده دار شراب لذت را برای سلامتی به ما نوشاند

یا حبیبی یالله نعیش فی عیون اللیل
عشق من، بیا در چشمان شب زندگی را سپری کنیم

ونقول للشمس تعالی بعد سنة مش قبل سنة
و به خورشید بگوییم پس از سال و نه پیش از بیاید

دی لیلة حب حلوه بألف لیلة ولیلة
این شب عاشقانه به اندازه هزار و یک شب شیرین است

بکل العمر هو العمر إیه غیر لیلة زی اللیلة
تمام عمر، این عمر چیست؟ هیچ شبی مانند این شب نیست

إزای أوصف لک یا حبیبی إزای قبل ما أحبک کنت إزای
عشق من چگونه برایت از حال روزم پیش از آن که عاشقت شوم وصف کنم؟

کنت ولا امبارح فاکراه ولا عندی بکره أستناه
به دیروز فکر نمیکردم و فردایی نبود که منتظرش باشم

ولا حتى یومی عایشاه
حتی روزی نبود که در آن زندگی کنم

خدتنی بالحب فی غمضة عین وریتنی حلاوة الأیام فی
مرا که در آرزوی روزهای شیرینم در یک چشم به هم زدن با عشقت ببر

اللیل بعد ما کان غربة ملیته أمان
این شب پس از غربتی که داشت سرشار از امنیت و آرامش میشود

والعمر اللی کان صحرا صبح بستان
و عمر من که صحرایی بیش نبود تبدیل به بوستانی از گل میشود

یا حبیبی یالله نعیش فی عیون اللیل
عشق من، بیا در چشمان شب زندگی را سپری کنیم

ونقول للشمس تعالی بعد سنة مش قبل سنة
و به خورشید بگوییم پس از سال و نه پیش از بیاید

دی لیلة حب حلوه بألف لیلة ولیلة
این شب عاشقانه به اندازه هزار و یک شب شیرین است

بکل العمر هو العمر إیه غیر لیلة زی اللیلة
تمام عمر، این عمر چیست؟ هیچ شبی مانند این شب نیست

یا حبیبی إیه اجمل م اللیل واتنین زینا عاشقین
عشق من، زیباترین چیز در این شب چیست؟ دو عاشق همانند ما

تایهین ما احناش حاسین العمر ثوانی والا سنین
گمگشدگانی هستیم که با هم مهربانیم، احساس می کنیم عمری دوباره گرفته ایم، نه فقط سالهایی برای گذراندن

حاسین اننا بنحب وبس
احساس می کنیم کاملا به عشق هم گرفتار شدیم

عایشین للیل والحب وبس
و فقط در این شب و این عشق زندگی می کنیم

یا حبیبی الحب حیاتنا وبیتنا وقوتنا
عشق من، عشق و زندگی ما، خانه و قوت ماست

للناس دنیتهم واحنا لنا دنیتنا
برای انسان ها دنیاییست و برای ما دنیایی دیگر

وإن قالوا عن عشاقه بیدوبوا فی نار أشواقه
از عاشقان میگویند که در آتش شور و شوق سوخته اند

أهی ناره دی جنتنا
آتشی که برای ما بهشتست

الحب عمره ما جرح ولا عمر بستانه طرح
عشق آسیب نمیزند و در انتظار نمایش خود نیست

غیر الهنا وغیر الفرح
غیر از لذت و شادی

یا حبیبی یالله نعیش فی عیون اللیل
عشق من، بیا در چشمان شب زندگی را سپری کنیم

ونقول للشمس تعالی بعد سنة مش قبل سنة
و به خورشید بگوییم پس از سال و نه پیش از بیاید

دی لیلة حب حلوه بألف لیلة ولیلة
این شب عاشقانه به اندازه هزار و یک شب شیرین است

بکل العمر هو العمر إیه غیر لیلة زی اللیلة
تمام عمر، این عمر چیست؟ هیچ شبی مانند این شب نیست

یا قمر لیلی یا ظل نهاری یا حبی یا أیامی الهنیة
ماه شب من، پریشانی روزهایم، عشق من، روزهای خوشی و شادیم

عندی لک أجمل هدیة
زیباترین هدیه را برای تو دارم

کلمة الحب اللی بیها تملک الدنیا وما فیها
کلمه ای از عشق در آنست، در حالی که چیزی در آن نیست با آن مالک تمام دنیا میشوی

واللی تفتح لک کنوز الدنیا دیه قولها لیه
و وقتی که آن را باز کنی، همه گنجهای دنیاست، بگو چرا؟

قولها للطیر للشجر للناس لکل الدنیا قول
برای پرندگان بگو، برای درخت، برای انسان، برای تمام دنیا، بگو

الحب نعمة مش خطیة
عشق نعمتست، گناه نیست

الله محبة الخیر محبة النور محبة
وای از محبت، خیر و خوشیست، نور و روشناییست

یا رب تفضل حلاوة سلام أول لقا فی ایدینا
خدایا، در اولین دیدار ما زیباترین آرامش را در دستانمان قرار ده

وفرح أول میعاد منقاد شموع حوالینا
و شمع شادی اولین دیدار را برای ما روشن نگاه دار

ویفوت علینا الزمان یفرش أمانه علینا
و ساعاتی که امنیت را از ما می گیرد از بین ببر

یا رب
خدایا

لا عمر کاس الفراق المر یسقینا
جام دوری را بر ما ننوشان

ولا یعرف الحب مطرحنا ولا یجینا
و عشق را ابزاری برای نمایش به ما نشناسان و به سوی ما نیاور

وغیر شموع الفرح ما تشوف لیالینا
و با غیر از شمعهای شادی شبهای ما را قابل دیدن نکن

یا حبیبی یالله نعیش فی عیون اللیل
عشق من، بیا در چشمان شب زندگی را سپری کنیم

ونقول للشمس تعالی بعد سنة مش قبل سنة
و به خورشید بگوییم پس از سال و نه پیش از بیاید

دی لیلة حب حلوه بألف لیلة ولیلة
این شب عاشقانه به اندازه هزار و یک شب شیرین است

بکل العمر هو العمر إیه غیر لیلة زی اللیلة
تمام عمر، این عمر چیست؟ هیچ شبی مانند این شب نیست

ام کلثوم … اغانی منفرده … الأطلال

نام ترانه: الأطلال
خواننده: ام کلثوم
آلبوم: اغانی منفرده
شماره ترجمه: ۱۱۴۲

الأطلال
ویرانه

یا فؤادی لا تسل أین الهوى کان صرحا من خیال فهوى
اسقنی واشرب على أطلاله واروعنی طالما الدمع روى
دل من، نپرس که عشق کجا رفته، دژی از رویاهای من بود که فرو ریخت
سیرابم کن و بگذار از ویرانه اش بنوشم و تا اشک میریزم داستانش را برای من بازگو

کیف ذاک الحب أمسى خبرا وحدیثا من أحادیث الهوى
لست أنساک وقد أغریتنی بفم عذب المنادة رقیق وید
بگو چگونه آن عشق خبرساز و یکی از افسانه های عاشقانه شد
من فراموشت نکردم، تو با صدایی عاشقانه و زبانی پر محبت مرا اغوا کردی

تمد نحوی کید من خلال الموج مدت لغریق وبریق یظمأ
الساری له أین فی عینیک نیاک البریق یاحبیبا زرت یوما
دستی سوی من دراز شد، درست مانند دستی که از بین امواج سوی کسی که دارد غرق میشود دراز شده است
روزی که تو را دیدم نور چشمانت کجا بود ای عشق من

أیکه طائر الشوق أغنى ألمی لک إبطاء المذل المنعم وتجنی
القادر المحتکم و حنینی لک یکوی أضلعی والتوانی جمرات
تو را مانند پرنده عاشقی دیدم که درد مرا میسرایید
خودخواه و فاسد و هوسباز شدی و محبتم به تو که سخت شده بودی مرا میسوزاند

فی دمی أعطنی حریتی أطلق یدی ا إننی أعطیتک ما استبقیت
شیئا آه من قیدک أدمى معصمی لم أبقیه وما أبقى علیا
انتظار چون خاکستری در خونم جاری بود، دستانم را آزاد کن و آزادیم را به من بازگردان
در عوض من هم آزادی تو را باز میگردانم و سعی نخواهم کرد که چیزی را حفظ کنم
بندهایت دستانم را خونین کرده

ما احتفاظی بعهود لم تصنها وإلام الأسر والدنیا لد یا أین من
عینی حبیب ساحر فیه عز وجلال وحیاء واثق الخطوة یمشی
چرا بر سر وعده هایی بمانم که برای تو کمترین اهمیتی ندارد
چه زمانی این اسارت تمام خواهد شد، کی دنیا را پشت سر خواهیم گذاشت
چشمان عشقم جادو میکند و عزت و بزرگی و شرم بر مظگانش جاریست

ملکا ظالم الحسن شهی الکبریاء عبق السحر کأنفاس الربى
ساهم الطرف کأحلام المساء أین منی مجلس أنت به فتنتة تمت
مانند فرشته ای زیبا با ثبات و ظالمانه گام برمیدارد، مانند نسیمی که بر صخره ها میوزد
مانند تجربه دلپذیر رویاهای شبانه، مانند خورشید درخشانی که از دست رفته است

سناء وسنى وأنا حب و قلب هائم وفراش حائر منک دنا ومن
الشوق رسول بیننا وندیم قدم الکاس لنا هل رأى الحب سکارى
مانند پروانه ای سردرگم با نزدیک شدن به تو در عشق مردد شده ام
بین ما شوق و شور است که واسطه شده و جامها را به من و تو میدهد

مثلنا کم بنینا من خیال حولنا ومشینا فی طریق مقمر تثب
الفرحة فبه قلبنا وضحکنا ضحک طفلین معا وعدونا فسبقنا ظلنا
آیا عشق تا به حال دو مست چون ما را دیده است؟ چه امیدهایی که داشتیم
در مسیر مهتاب گام برداشتیم و سرشار از شادی و نشاط بودیم
چون دو کودک با هم خندیدم و دویدیم و سایه هایمان از هم پیشی میگرفتند

وانتبهنا بعد ما زال الرحیق وأفقنا لیت أنا لانفبق یقظة
طاحت بأحلام الکرى وتولى اللیل واللیل صدیق وإذا النور
و وقتی به هوش آمدیم دیدیم که سرخوش بیدار شده ایم
و ای کاش که بیدار نشده بودیم، دیدیم که بیداری رویاهای مستی را ویرانه کرد

نذیر طالع وإذا الفجر مطال کالحریق وإذا الدنیا کما تعرفها
وإذ ا الأحباب کل فب طریق أیها الساهر تغفو تذکر العهد
شب آمد و رفت و نوری به نشانه دمیدن صبح تابید
صبح مانند برجی تابید و با حریقش ما را سوزاند
و دنیا باز با سیره قبلش بازگشت و هر عاشقی راه خودش را در پیش گرفت

وتصحو وإذا ما الأم جرح جد بالتذکار جرح فتعلم کیف
تنیى وتعلم کیف تمحو یا حبیبی کل شیء بقضاء ما بأیدینا
همان که بیدار مانده بود و وعده اش را وقتی بیدار شدی به یاد داشت
میدانست که اگر زخمی باز شود خاطره ها تجدید میشود و دیگر زخمها نیز باز خواهند شد
پس یاد بگیر که فراموش کنی و از خاطره محوشان کنی
عزیزم همه چیز در دستان تقدیر است

خلقنا تعساء ربما تجمعنا أقدارنا ذات یوم بعدما عز اللقاء فإذا
انکر خل خله وتلاقینا لقاء الغرباء ومضى کل إلى غایته لاتقل
همه این سختیها به خواست و اشتباه خودمان نبود
شاید روزی سختیهایمان در برابر عظمت اشتیاقمان کمر بشکند
اما اگر یکی دیگری را محدود کند و چون غریبه ها ملاقات کنیم
اگر هر کدام از ما راه خودش را برود
نگو که به خواست خودمان بوده اس

شئنا فإن الحظ شاء
این فقط تقدیر است

ام کلثوم، نایا غیره … اغانی منفرده … أنا فی انتظارک

نام ترانه: أنا فی انتظارک
خواننده: ام کلثوم
آلبوم: اغانی منفرده
شماره ترجمه: ۱۱۰۵

أنا فی انتظارک
منتظرتم

أنا فی انتظارک خلیت ناری فی ضلوعی وحطیت
إیدی على خدی وعدیت بالثانیة غیابک ولا جیت
یا ریتنی عمری ما حبیت
منتظرتم و آتیشی تو دلم روشن کردم
دستامو رو گونه هام گذاشتم و ثانیه های نبودنتو میشمارم و نمیای
ای کاش تو عمرم عاشق نشده بودم

عایز أعرف لا تکون غضبان أو شاغل قلبک انسان
خلیتنی من یأسی أقول الغیبة دی غیبة على طول
واتفکر إیه اللی جنیت من ذنب یسیئک ما لقیت
یا ریتنی عمری ما حبیت
میخوام بدونم عصبانی هستی با کسی دلتو آزرده
مجبورم میکنی تا با ناامیدی بگم این دوری به آخر نمیرسه
چیزی که یادم میاد اینه که تو خودت باعث شدی بدتر بشی، نفهمیدم
ای کاش تو عمرم عاشق نشده بودم

اتقلب على جمر النار واتشرد ویا الأفکار
النسمة أحسبها خطاک والهمسة أحسبها لغاک
على کده أصبحت وأمسیت وشافونی وقالوا اتجنیت
یا ریتنی عمری ما حبیت
به آتیش این جهنم دامن زدم و همه فکرم از هم پاشید
فکر کردم این اشتباه تو شاید سهوی باشه
شب و روز به همین حال بودم و همه منو دیدن و گفتن دیوونه شدم
ای کاش تو عمرم عاشق نشده بودم

توعدنی بسنین وایام وتجینی بحجج وکلام
وتسلم وتمر قوام او تخلف وتقول لی نسیت
یا ریتنی عمری ما حبیت
سالها و روزها به من قول دادی و با احساس و کلامت سمت من اومدی
سلام کردی و به سرعت گذشتی، چرخی زدی و گفتی که فراموشم کردی
ای کاش تو عمرم عاشق نشده بودم