آرشيو موضوعي: ترانه هاي ام كلثوم

ام کلثوم … اغانی منفرده … رباعیات خیام

نام ترانه: رباعیات خیام
خواننده: ام کلثوم
آلبوم: اغانی منفرده – ۱۹۵۳
شماره ترجمه: ۱۳۱۷

رباعیات خیام
رباعیات خیام

سمعت صوتا هاتفا فى السحر
نادى من الغیب غفاه البشر
هبوا املأوا کأس المنى قبل أن
تملأ کأس العمر کف القدر
سحرگاهان صدایی شنیدم که از عالم غیب به انسانهای بی خبر ندا میداد: برخیزید و جام امید و آرزو پر کنید، پیش از آن که دست سرنوشت، پیمانه عمرتان را لبریز سازد

لا تشغل البال بماضى الزمان
ولا بآت العیش قبل الاوان
واغنم من الحاضر لذاته
فلیس فى طبع اللیالى الامان
ذهن خود را نه درگیر زمان گذشته کن و نه آینده ای که هنوز فرا نرسیده است، و خوشیهای زمان حال را مغتنم شمار، زیرا در طبیعت روزگار، هیچ تضمینی برای پایداری آن نیست

غد بظهر الغیب والیوم لى
وکم یخیب الظن فى المقبل
ولست بالغافل حتى أرى
جمال دنیاى ولا أجتلى
فردا نامعلوم است، در حالیکه امروز مال من است و چه بسیار آرزوها و امیدهایی که در آینده ناامید شده اند! و من از این موضوع غافل نمیمانم تا زیبایی های دنیا را ببینم و نه اینکه همیشه آرزو کنم و مراقب باشم

القلب قد أضناه عشق الجمال
والصدر قد ضاق بما لا یقال
یارب هل یرضیک هذا الظما
والماء ینساب أمامى زلال
عشق به زیبایی قلبم را سوزانده و سینه ام از ناگفته ها تنگ شده، پروردگارا، آیا این تشنگی را بر من روا میداری، حال آن که آب زلال در برابرم جاری است؟!

أولى بهذا القلب أن یخفق
وفى ضرام الحب أن یحرق
ما أضیع الیوم الذى مر بى
من غیر أن أهوى وأن أعشق
بهتر است که این قلب خفقان بگیرد و در آتش عشق بسوزد، چه ضایع و خراب است روزی که در آن دوست نداشته باشم و عشق نورزم!

أفق خفیف الظل هذا السحر
نادى دع النوم وناغ الوتر
فما أطال النوم عمرا ولا
قصر فى الأعمار طول السهر
سبکبال برخیز، ، چرا که این سحرگاه ندا میدهد که خواب را رها کن و پروردگارت را بخوان
زیرا خواب، موجب طولانی شدن عمر نمیشود و شب زنده داری طولانی هم عمر را کوتاه نمیکند

فکم توالى اللیل بعد النهار
وطال بالأنجم هذا المدار
فامش الهوینا ان هذا الثرى
من أعین ساحره الإحورار
چه بسیار شبها که از پی روزها آمدند و این روند، با حضور ستارگان طولانی شد، پس آهسته گام بردار، زیرا این خاک و این زمین از سفیدی چشمهای زیبا حاصل آمده است

لا توحش النفس بخوف الظنون
واغنم من الحاضر امن الیقین
فقد تساوى فى الثرى راحل غدا
وماض من الوف السنین
خود را با ترسهای واهی و بیهوده نترسان و امنیت و آرامش قطعی را در زمان حال مغتنم شمار، زیرا در دل خاک، آن که فردا از این دنیا برود با آنکه هزاران سال قبل در گذشته، مساوی هستند

أطفىء لظى القلب بشهد الرضاب
فإنما الایام مثل السحاب
وعیشنا طیف خیال فنل حظک
منه قبل فوت الشباب
آتش دلت را با آب خمر فرو بنشان، زیرا به راستی روزها، چنان ابر در گذرند و زندگی ما، هاله ای از خیال است پس بهره ات از زندگی را برگیر، پیش از آنکه جوانی ات از کف برود

لبست ثوب العیش لم استشر
وحرت فیه بین شتى الفکر
وسوف انضو الثوب عنى ولم
ادرک لماذا جئت این المفر
پیراهن حیات و زندگی را پوشیدم، در حالیکه در این باره مورد مشورت قرار نگرفتم (کسی از من چیزی نپرسید که آیا میخواهم به این دنیا بیایم) و در زندگی، میان افکار آشفته حیران ماندم و پس از آن این پیراهن زندگی را از تنم در می آورند، در حالیکه نفهمیدم چرا آمدم و به کجا خواهم رفت؟

یا من یحار الفهم فى قدرتک
وتطلب النفس حمى طاعتک
اسکرنى الإثم ولکننى
صحوت بالآمال فى رحمتک
ای آن که درک و فهم در پی بردن به توانایی و قدرتت، حیران میماند و نفس، حمایت نشات گرفته از اطاعت تو را درخواست میکند، گناه و معصیت، مرا مست و بیهوش کرده اما با آرزو و امید به رحمت و بخشایش تو، هشیار میشوم

إن لم أکن اخلصت فى طاعتک
فإننى أطمع فى رحمتک
وانما یشفع لى اننى قد
عشت لا أشرک فى وحدتک
اگر چه در اطاعت تو مخلص نبودم، اما به راستی به رحمتت امیدوارم
و این که در زندگی، همانندی برای تو متصور نبودم، مرا نزد تو شفاعت میکند

تخفى عن الناس سنى طلعتک
وکل ما فى الکون من صنعتک
فأنت محلاه وأنت الذى
ترى بدیع الصنع فى آیتک

نور و درخشش سیمایت را از مردم پنهان داشتی، در حالیکه هر آنچه در هستی است، از آفریده های توست، زیرا تو اصل و ریشه و وطن تمام آفریده ها هستی و همان کسی هستی که در نشانه ها و پدیده هایت، آفرینش های بدیع و نو را می بینی

إن تفصل القطره من بحرها
ففى مداه منتهى امرها
تقاربت یارب ما بیننا
مسافه البعد على قدرها
همانطور که قطره از دریا جدا شود و روزی بالاخره دوباره به دریا می پیوندد
پروردگارا، فاصله میان ما ( من وتو / بنده و خدا) را کمتر کن
این فاصله را برای هر کس بسته به توانش قرار بده

یاعالم الأسرار علم الیقین
یاکاشف الضر عن البائسین
یاقابل الأعذار عدنا الى ظلک
فاقبل توبه التائبین
ای دانای اسرار از روی علم یقینی ، ای گشاینده مشکلات بیچارگان، ای توبه پذیر، به زیر سایه رحمتت باز گشته ایم، پس توبه، توبه کنندگان را بپذیر

ترجمه از دوست خوبم سرکار خانم زهره صدر

ام کلثوم … اغانی منفرده … انت الحب

نام ترانه: انت الحب
خواننده: ام کلثوم
آلبوم: اغانی منفرده – ۱۹۶۵
شماره ترجمه: ۱۳۱۳

متن ترانه و ترجمه فارسی
یاما قلوب هایمه حوالیک … تتمنى تسعد یوم برضاک
ای کسی که دلهای عاشق پیرامون تو … آرزومند روزی هستند که با خشنودی ات سعادتمند شوند
وانا اللی قلبی ملک ایدیک … تنعم وتحرم زی هواک
و من همان هستم که قلبش در اختیار توست … به خاطر عشقت او را بهره مند و محروم میکنی
اللیل علیا طال … بین السهر والنوح
شب بر من به درازا کشید در میان بیداری و گریه و زاری
واسمع لوم العزّال … اضحک وانا المجروح
و سرزنش ملامتگران را میشنوم … که میخندند در حالیکه من زخمی ام
وعمری ما اشکی من حبک … مهما غرامک لوعنی
و تمام عمرم از عشق تو شکایت نمیکنم … هر چه قدر هم که عشقت مرا بسوزاند
لکن أغیر م اللی یحبک … ویصون هواک أکتر منی
اما آیا کسی هست که بیش از من دوستت داشته باشد و از عشقت محافظت کند؟

أول عینیا ما جت فی عنیک … عرفت طریق الشوق بینا
اولین باری که نگاهم به نگاهت افتاد … به شور و شوق میان مان پی بردم
وقلبی لما سألته علیک … قالی دی نار حبک جنه
و هنگامی که در باره تو از قلبم پرسیدم، به من گفت که آتش عشقت همچون بهشت است
صدقت قلبی فی اللی قالولی
آنچه را قلبم به من گفت باور کردم
لکن غرامک حیرنی … ولیل بعادک سهرنی
اما عشقت مرا متحیر ساخت و شب فراقت مرا بیدار نگاه داشت
تجری دموعی وانت هاجرنی … ولا ناسینی ولا فاکرنی
اشکهایم سرازیر میشوند در حالیکه تو از من دوری میکنی … اما نه فراموشم میکنی و نه به من فکر میکنی
وعمری ما اشکی من حبک … مهما غرامک لوعنی
تمام عمرم از عشقت شکایت نمیکنم … هر چه قدر هم که عشقت مرا بسوزاند
لکن أغیر م اللی یحبک … ویصون هواک أکتر منی
اما آیا کسی هست که بیش از من دوستت داشته باشد و از عشقت محافظت کند؟

أهواک فی قربک وف بعدک … واشتاق لوصلک وارضى جفاک
چه هنگامی که نزدیکم هستی و چه در زمان دوری ، در هوای تو هستم … و مشتاق رسیدن به تو و راضی به جور و جفایت هستم
وان غبت احافظ على عهدک … وأفضل على ودی ویاک
و چنانچه غایب شوی ، حافظ عهد و پیمان تو هستم
یورد على خاطری … کل اللی بینا اتقال
تمام آنچه میان ما گفته شد به خاطرم می آید
ویعیش معاک فکری … مهما غیابک طال
و هر زمان نبودنت به طول می انجامد ، فکرم با تو میماند
واحشنی وانت قصاد عینی … وشاغلنی وانت بعید عنی
تنهایم میگذاری در حالیکه همواره در قلب و ذهن منی … و گرفتارم میکنی در حالیکه از من دوری

واللیالی تمر بیا … بین أمانی وبین ظنون
و شبها میان آرزوها و ظن و گمان بر من میگذرد
وانت یا غالی علیا … کله فی حبک یهون
و تو ای آن که بر من ستم میکنی ، همه اینها در راه عشقت آسان میشود
واحشنی وانت قصاد عینی … وشاغلنی وانت بعید عنی
تنهایم میگذاری در حالیکه همواره در قلب و ذهن منی … و گرفتارم میکنی در حالیکه از من دوری
وعمری ما اشکی من حبک … مهما غرامک لوعنی
تمام عمرم از عشقت شکایت نمیکنم … هر چه قدر هم که عشقت مرا بسوزاند
لکن أغیر م اللی یحبک … ویصون هواک أکتر منی
اما آیا کسی هست که بیش از من دوستت داشته باشد و از عشقت محافظت کند؟

ولما اشوف حد یحبک … یحلالی اجیب سیرتک ویاه
وقتی دیدم کسی دوستت دارد، میخواستم درباره تو با او صحبت کنم
واعرف جراله إیه فی حبک … وقد إیه صانه ورعاه
تا بدانم چه اتفاقی با عشق تو برایش افتاده است و چگونه از تو مراقبت و محافظت میکند
أسأله إن غبت عنه یا حبیبی یشتاق إلیک قدی أنا
از او بپرسم وقتی از او دور میشوی، همانقدر که من دلتنگت میشوم، مشتاق دیدارت میشود؟
وان جافیته یا حبیبی یسهر اللیل ویناجیک زیی أنا
و اگر آزارش دهی، چون من همه شب بی قرار تو خواهد بود؟
ألاقی قلبی أنا … حبه ما جه على بال
مانند عشقی که در قلبم هست را در قلب هیچ کس دیگری پیدا نمیکنم
لا عن هواک له غنى … ولا یوم لغیرک مال
هرگز به سمت کسی جز تو متمایل نشده و هرگر برای کسی نبوده است

إنت الأمل اللی احیا بنوره … عمره ما یبعد یوم عن عینی
تو همان امید و آرزویی هستی که هر زمان روزی از چشم من دور شوی ، به نور آن زنده میشوم
وانت الشوق اللی اسمع صوته … لما تغیب عنی ینادینی
و تو همان شور و اشتیاقی که هرزمان از من غایب میشوی صدایش را میشنوم که مرا صدا میزند
وانت الحب اللی مفیش غیره … لو یسعدنی أو یشقینی
و تو همان عشقی هستی که به غیر از آن وجود ندارد ، چه مرا سعادتمند کند و چه بدبخت کند.
وعمری ما اشکی من حبک … مهما غرامک لوعنی
تمام عمرم از عشقت شکایت نمیکنم … هر چه قدر هم که عشقت مرا بسوزاند
لکن أغیر م اللی یحبک … ویصون هواک أکتر منی
اما آیا کسی هست که بیش از من دوستت داشته باشد و از عشقت محافظت کند؟

ترجمه از دوست خوبم سرکار خانم زهره صدر

ام کلثوم … اغانی منفرده … عودت عینی

نام ترانه: عودت عینی
خواننده: ام کلثوم
آلبوم: اغانی منفرده – ۱۹۵۷
شماره ترجمه: ۱۳۱۰

عودت عینی
چشمم را عادت دادی

عودت عینی على رؤیاک وقلبی سلم لک امری
چشمم را به دیدارت عادت دادی و قلبم تسلیم تو شد، فرمان از آن توست

أشوف هنا عنیا فى نظرتک لیا
در نگاهت می بینم که به من توجهی داری

والقى نعیم قلبی یوم ما التقیک جنبی
در آن روز که تورا در کنار خود ببینم قلبم را سعادتمند پیدا میکنم

وان مر یوم من غیر رؤیاک … ما ینحسبش من عمری
اگر روزی بدون دیدار تو سپری شود، از عمر من به شمار نمیرود

قربک نعیم الروح والعین ونظرتک سحر والهام
در نزدیکی تو آسایش و خوشبحتی است و نگاهت جادو و الهام است

وبسمتک فرحه قلبین عایشین على الأمل البسام
و لبخندت ، شادمانی قلبهایی است که به امید لبخند تو زندگی میکنند

ان غبت یوم عنی افضل انا وظنی … یقربک منی ویبعدک عنی
چنانچه روزی غایب شوی، بهتر است من با ظن و گمانم بمانم
که گاهی مرا به تو نزدیک میکند و گاه از تو دورم میکند

واحتار فى امری معاه ومعاک
و من در کار خودم با او (ظن و گمان) و با تو حیران میمانم

وان مر یوم من غیر رؤیاک مینحسبش من عمری
اگر روزی بدون دیدار تو سپری شود، از عمر من به شمار نمیرود

لو کنت خدت على بعادک کنت أقدر اصبر واستنى
اگر تاثیری بر دوری از تو داشت، میتوانستم صبر کنم و منتظر بمانم

واسهر على ضی میعادک لما الزمان
یجمع بینا
و تا آن هنگام که روزگار ما را به هم برساند شب زنده داری کنم

ابات على نجواک واصبح على ذکراک
شب را با راز و نیاز با تو به صبح میرسانم و با یادت روز را سپری میکنم

واسرح وفکری معاک لکن غالبنی الشوق فى هواک
و به دنبال کار خویش روانه میشوم در حالی که فکرم با توست، اما شور و شوق عشق تو مرا رها نمیکند

وإن مر یوم من غیر رؤیاک ما ینحسبش من عمری
اگر روزی بدون دیدار تو سپری شود، از عمر من به شمار نمیرود

زرعت فى ظل ودادی غصن الأمل وانت رویته
در سایه سار دوستی من غنچه امید کاشتی و خود، آن را آبیاری نمودی

وکل شئ فى الدنیا دی وافق هواه انا حبیته
و هر آنچه در دنیا که موافق و هم سو با عشق او باشد، من آن را دوست دارم

ومهما شفت جمال وزار خیالی خیال
و هر گاه زیبایی را ببینم و خیالم به سوی آن پرواز کند

انت اللى شاغل البال وانت اللى قلبی و روحی معاک
تو همانی هستی که گرفتارم نموده و تو همانی هستی که قلب و روحم با توست

وإن مر یوم من غیر رؤیاک ما ینحسبش من عمری
اگر روزی بدون دیدار تو سپری شود، از عمر من به شمار نمیرود

ویوم ما تسعدنی بقربک الاقی کل الناس احباب
و روزی که مرا با نزدیک ساختن به خودت، سعادتمند سازی، با همه مردم دوستانه مواجه میشوم
(نگرش دوستانه و خوشبینانه دارم)

ویفیض على نور حبک اقول مفیش فى الحب عذاب
و آنگاه که نور عشقت بر من بتابد ، میگویم (معتقد میشوم) در عشق ، هیچ گونه رنج و عذابی نیست

الحب کله نعیم لا فیه عذول بیلوم … ولا فیه حبیب محروم
عشق ، سراسر نعمت و راحتی است و در آن هیچ سرزنش کننده ای نیست که ملامت کند و در آن عشاق محروم نمی مانند

یا ریت یدوم للقلب صفاک واقضی طول العمر معاک
ای کاش صفا و روشنی تو برای قلبم استمرار داشته باشد و همه عمر را با تو سپری کنم

ترجمه از دوست خوبم سرکار خانم زهره صدر

ام کلثوم … اغانی منفرده … یا لیله العید

نام ترانه: یا لیله العید
خواننده: ام کلثوم
آلبوم: اغانی منفرده
شماره ترجمه: ۱۱۷۵

یا لیله العید
آه شب عید

یا لیله العید أنستینا و جددت الأمل فینا
یا لیله العید هلالک هل لعینینا فرحنا له وغنینا
و قلنا السعد حا یجینا
على قدومک یا لیله العید
آه شب عید، چشممان را روشن و امید را در دلهایمان زنده کردی
آه شب عید ماه تو در برابر چشمانمان پدیدار شد و ما را سرشار از شادی و ترانه کرد
و ما گفتیم که خوشبختی به ما رسیده است
با آمدن تو ای شب عید

جمعتی الأنس ع الخلان ودار الکأس ع الندمان
وغنى الطیر على الأغصان
یحیی الفجر لیله العید
تو همه دوستان نزدیک را دور هم جمع کردی و جام بین دوستان رد و بدل شد
و پرندگان تا شب عید به صبح برسد ترانه خواندند

حبیبی مرکبه تجرى وروحی بالنسیم تسرى
قولوا له یا جمیل بدری
حرام النوم فی لیله العید
تا وقتی عشق من مثل بادبان کشتی میمونه، روح من با باد سفر میکنه
بهش بگو ای ماه زیبای من
خواب تو شب عید حرام شده

یا نیلنا میتک سکر و زرعک فی الغیطان نور
تعیش یا نیل و نتهنا
و نحیی لک لیالی العید
آه نیل، آبهای تو زیباست و نورت همه سرزمین رو فرا گرفته
ای کاش همیشه زنده باشی ای نیل
و شبهای عید زیادی رو تجربه کنی

ام کلثوم … اغانی منفرده … دارت الایام

نام ترانه: دارت الایام
خواننده: ام کلثوم
آلبوم: اغانی منفرده
شماره ترجمه: ۱۱۶۳

دارت الایام
روزها گذشتند

و دارت الأیام و مرت الأیام
ما بین بعاد وخصام
وقابلته نسیت انی خصمته
ونسیت اللیل اللی سهرته
وسامحت عذاب قلبی وحیرته
ما اعرفش ازای ازای ازای انا کلمته
ما اقدرش على بعد حبیبی
انا لیه مین انا لیه مین الا حبیبی
روزها گذشتند و تکرار شدند
نه یکدیگر را دیدیم و نه با هم صحبت کردیم
سپس او را دیدم و فراموش کردم که با او صحبت نکرده ام
شبهای بیخوابیم را فراموش کردم
او را به خاطر زخمهایی که به قلبم نشانده بود و با دلم بازی کرده بود بخشیدم
نمیدانم چگونه دوباره با او صحبت کردم
مگر جز عشقم چه کسی را دارم؟

قابلنی والأشواق فی عنیه
سلم
سلم وخد ایدی فی ایدیه
وهمس لی قالی الحق علیه
نسیت ساعتها بعدنا لیه
فین دموعی للی ما نامت لیالی
بابتسامه من عیونوا نسهالی
امر عذاب واحلى عذاب
عذاب الحب عذاب الحب للأحباب
ما اقدرتش اصبر یوم على بعده
ده الصبر عایز عایز صبر لوحده
با شوری وصف ناشدنی مرا دید
و سلام کرد
سلام کرد و دستانم را در دستانش گرفت
و اقرار کرد که اشتباه کردم
چرا زمانی را که جدا از هم بودیم فراموش کردم
کجاست اشکهایم شبهای بیداری من
با چشمانی که میخندید همه اینها را از ذهن من برد
گونه ای از رنج و عذاب، شیرینترین آن
رنجی از عشق، رنجی از عشق برای عشاق
دوریش را حتی برای یک روز هم نمیتوانم تحمل کنم
این صبر صبوری میخواهد

وصفولی الصبر
لقیته خیال وکلام فی الحب
یا دوب یا دوب ینقال
واهرب من قلبی اروح على فین
لیالینا الحلوه فی کل مکان
ملیناها حب احنا الأثنین
وملینا الدنیا امل
امل وحنان
عینی عینی على العاشقین
حیارى مظلومین
عالصبر مش قادرین
برای من توضیح بده که صبر چیست
من صبر را افسانه و توهمی در عشق میبینم
حتی به سختی میتوان به زبان آورد
چطور میتوانم صبور باشم
شبهای زیبایی که همه جا عاشقانه و در کنار هم میگذراندیم
دنیا را سرشار از امید میکردیم
امید و محبت
خدا همه آنهایی که عاشق هستند را خوشبخت کند
آنها که سرگشته و حیران و مظلومند
و نمیتوانند صبوری کنند

ودارت الأیام
ومرت الأیام
وهل الفجر بعد الهجر
بلونه الوردی بیصبح
ونور الصبح صحى الفرح
وقال للحب قوم نفرح
من فرحتی فرحتی تهت مع الفرحه
من فرحتی فرحتی لا بنام ولا بصحى
ولقیتنی معاک بعیش معاک بعیش فی ربیع
ما فیش کده ما فیش کده ما فیش کده بین شوق ما ینتهیش
وشوق وشوق وشوق ثانی ابتدى
روزها گذشتند و تکرار شدند
و سپیده دم ناگهان پس از دوری دمید
با رنگهای گلگون
و نوری که برای من شادی به ارمغان می آورد
و به عشق من میگفت که برخیز و شاد باش
برای شادی من، از نشاطی که از دست داده بودم
و خودم را با تو در گذران بهاری از زندگی پیدا کردم
هیچ چیز مانند این نیست
هیچ چیز مانند عشقی بی انتها نیست
یک عشق، یک عشق، عشقی که دوباره متولد میشود