آرشيو موضوعي: ترانه هاي هشام عباس

هشام عباس … فینة … أمی الحبیبة

نام ترانه: أمی الحبیبة
خواننده: هشام عباس
آلبوم: فینة
شماره ترجمه: ۷۹۸

أمی الحبیبة
عشق من، مادرم

أمى الحبیبه
عشق من، مادرم

من ابنک حبیبک
از پسر عزیزت

اللى مکانش بإیده لحظه یسیبک
کسی که حتی برای یک لحظه به رهایی از تو نیاندیشیده است

اخبارک ایه وحشانى یامه وکلکم وحشنى
چه خبر؟ شدیدا دلتنگت هستم، دلتنگ همه شما

وعامله ایه البعد عنکم والله غصب عنى
در دوری من چه می کنید؟ به خدا که من این را نمی خواستم

اخواتى وصحابى وجیرانى نادیهم
دوستان و برادران و خواهران و همسایگانم را صدا بزنید

وحیاه عینیکى سلمیلى علیهم
و سلام و درود مرا به آنها برسانید

سلمیلى علیهم اه سلمیلى علیهم
سلام و درود مرا به آنها برسانید

یمکن بعید عنکم اوى لکن قریب منکم اوى
ممکن است از همه شما بسیار دور باشم، اما به شما بسیار نزدیکم

الدنیا مهما فرقتنا عایش بقلبى فى حضن بیتنا
مهم نیست روزگار شما را چقدر دور کند، من با قلبم در خانه ام زندگی می کنم

ما بعدنى غیر حکم القوى
فقط یک قدرت برتر مرا دور کرده است

سلمیلى یامه على اللى بالى بالک
به من سلام کن مادرم، فکر تو در ذهن منست

واقریلها کل کلمه یاما عنها کتبتهالک
و هربار که از او برایت نوشتم برایش بخوان

قولیلها انى راجع والفرحه قریبه
به او بگو که من باز می گردم و شادمانی نزدیکست

امى الحبیبه
مادرم، عشق من

هشام عباس … ما تبطلیش … بتیجی قصادی

نام ترانه: بتیجی قصادی
خواننده: هشام عباس
آلبوم: ما تبطلیش – ۲۰۰۹
شماره ترجمه: ۳۱۰

—[دانلود ترانه]—

بتیجی قصادی
در برابر من

کل اما بتیجی قصادی بتعب وانادی
هر بار که در برابر من می آیی، خسته می شوم و صدا می زنم

بادعی بشکل غیر عادی اه لو انول مرادی
امیدوارم به آنچه در ذهنم دارم دست یابم

اه نبدأ ماللیلادی
بله، ما امشب آغاز می کنیم

فیا حاجة مش عارف اوصفها اتحدى حد حسها قبلیا
چیزی را احساس می کنم، اما نمی دانم چگونه توضیحش دهم و اطمینان دارم هیچکس احساسش نکرده است

حقیقة زی الشمس شایفها حبیبتی واقرب انسانة لیا
واقعیت دارد، من عشقم و کسی که از همه به من نزدیکتر است را می بینم

اه لیا فی الدنیا دیا
بله! نزدیکترین در تمام دنیا

قلبی عقلی عینی مهما اوصفلک فیکی شئ غریب بیثبتهم
قلبم، ذهنم، چشمانم، هرچیزی که می توانم توصیف کنم اما هنوز چیز عجیبی آنها را فرا گرفته است

اما عن عینیکی انا بحلفلک جننونی دول یخرب بیتهم
اما درباره چشمان تو، سوگند می خورم که مرا دیوانه می کنند